تبليغاتX
سرزمین عشق

سرزمین عشق

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

با تو هستم ای غریبه ...

آشنایم می شوی ؟ ...

آشنای گریه های بی ریایم می شوی ؟ ...

من تمام درد باران را خودم فهمیده ام ...

مثل باران آشنای بی صدایم می شوی ؟ ...

روزگار، این روزگار بی خدا تا زنده است ...

ای غریبه آشنا ، آشنایی با خدایم می شوی ؟ ...

من که شاعر نیستم شکل غزل را می کشم ...

رنگ سبز دلنشین صفحه هایم می شوی ؟ ...

ای غریبه فقط سبز و باشکوه و دلخوشی ...

همسرای خنده های با صفایم می شوی ؟ ...

بوی غربت می دهد این لحظه های بی کسی ...

با تو هستم ای غریبه آشنایم می شوی

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 12:8 توسط فقط بهار |

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود

....كسي كه دوستش دارم ....

عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!

...دلم براي تو تنگ است ...

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:55 توسط فقط بهار |


www.irLearn.com