تبليغاتX
سرزمین عشق

سرزمین عشق

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

می خوام به سردی شب هام بخندم

می خوام به پوچی فردا بخندم

تو اوج گریه هام می خوام بخندم

می خوام داد بزنم تنهای تنهام

می خوام وقتی می گم تنهام

بخندم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 16:53 توسط فقط بهار |

باز آهنگ فراسو كرده ام
باز بيعت با پرستوكرده ام
غربتم را مي شكنيد اي سايه ها
من به درد بي كسي خوكرده ام


دست نيرنگ وفريب عشق را
پيش چشمان همه رو كرده ام
با خيال اينكه مي آيي زراه
كلبه ام را آب وجارو كرده ام

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:9 توسط فقط بهار |

 

باز هم من و تنهایی و این صفحه سیاه...

 

باز هم دلتنگی های این دل بیقرار ...

 

باز هم گریه های بی امان شبانه ، باز هم فکرهای نشدنی

 

باز هم انتظار انتظار انتظار...

 

 

 

باز هم کاشکی های بی پاسخ...

 

کاش پیشم بودی ، کاش اینجا بودی ... ای کاش...!!!

 

تمام وجودم ، تمام سلول های بدنم صدات میکنن میشنوی؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:21 توسط فقط بهار |


www.irLearn.com