حتي اگه بگي برو من كه نمي تونم برم چون اين منم كه مي خوامت دوست دارم نمي تونم اما نمي خوام كه بگم حتي اگه مجبور بشم دستاتو از نو بگيرم حتما بازم مي خواي بگي من نمي خوام فدا بشي من نمي خوام به پايه من بسوزي و فنا بشي
اما حالا تو گوش بده من گوشم از اينا پر حتي اگه بخوام برم اين دله كه نمي تونه چرا دلم نازك شده؟ چرا دلم براي تو مي تپه و زيبا شده؟ چون گوشم از حرفا پر جسمم بره روح نمي ره چشام بره اين اشكام كه نميره پس تو حالا خوب گوش بده حتي اگه بگي برو چون اين منم كه مي خوامت 


من كه مي دونم چي شده 






تو مي دوني كه چي شده؟



پاهام بره دل نميره




من كه نمي تونم برم


دوست دارم نمي تونم

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:0 توسط فقط بهار
|

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست 

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
تو يه روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي 

شدم خام عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي
مرا ديوانه ميخواهي ز خود بيگانه ميخواهي 

مرا دلباخته چون مجنون زمن افسانه ميخواهي
شدم بيگانه با هستي زخود بيخود تر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر آنچه ميخواستي.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 10:35 توسط فقط بهار
|
