آنقدربلندی
که دستم نمیرسد
از جیبهایت ترانه بردارم
آنقدر دوری
که نمیدانم
برای دیدنت
چند حادثه بمیرم
آنقدرپیدائی
که نمیدانم
در خواب کدام ستاره قطبی
گم ات کرده ام
با این همه
حرف نیامدنت که می شود
باران را
ورق میزنم
که بیائي
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:59 توسط فقط بهار
|
