تبليغاتX
سرزمین عشق

سرزمین عشق

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

 

همه دردم بیا درمان من باش

بیا دیده ی گریان من باش

تو که مهر زمینی ماه من باش

تو که روح جهانی جان من باش

گلستانی که می دیدی خزان شد

بهارم کن گل خندان من باش

بهارم کن بی سرو بی سامانی ام را

سرانجام شد سرو سامان من باش

چورفتی ظلمت شبها مرا کشت

بیا باز اختر تابان من باش

مکن ازچشم گریانم جدایی

چو اشکی بر سر مژگان من باش

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:32 توسط فقط بهار |


www.irLearn.com